محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
125
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
پس از رفتن زاوى از غرناطه فقيه ابن ابى زمنين ، قاضى غرناطه كوشيد كه شايد حبوس بن ماكسن را كه پسر برادر زيرى بود به جاى او بنشاند . پس براى ديدار با او به دژ اشتر در نزديكى وادى آش رفت كه در آنجا آمادهء قيام ، منتظر رفتن عمش بود . حبوس بن ماكسن شتابان به غرناطه آمد و در ميان بانگ طبلها با موكب خود وارد شهر شد و كس از قومش به معارضهء او برنخاست . در حال ، بر تخت فرمانروايى نشست . گويند كه عمش زاوى پيش از رفتن ، او را به جاى خود برگزيده بود . بعضى گويند بدين سبب ميان او و جلالى بن زاوى كشمكش افتاد و نتيجه آن شد كه جلالى صحنه را ترك گويد و به پدرش پيوندد و رياست ، او را صافى گردد . از اين تاريخ دولت بنى زيرى بن مناد در غرناطه تشكيل مىشود . « 7 » حكومت حبوس بر غرناطه در سال 411 ه - چنان كه در اخبار اغتشاشها آورديم - آغاز شد . حبوس سيرتى پسنديده داشت . امور را به انتظام آورد و امنيت را در همهجا برقرار كرد و مملكت را ميان خويشاوندان و پسران عمش تقسيم نمود و بر وسعت آن بيفزود . قبره و نواحى آن را تا شهر جيان به تصرف آورد و بناى غرناطه را به پايان برد و بر شمار سپاهيان خود بيفزود و لشكر را نظام داد . در امور مملكت از پسران عم خود رأى و نظر مىخواست و حكومت خود را بر مبناى شورا استوار كرد . حبوس فرمانروايى قوم خود را در غرناطه استوارى بخشيد و براى خود دربارى باشكوه ترتيب داد و با همسايگان از رؤساى بربر و مقدم بر همه بنى حمود صاحبان مالقه پيمان دوستى بست . همچنين با زهير العامرى صاحب المريه قرارداد صلح نهاد . چون يحيى بن حمود ( المعتلى ) در برابر باروهاى قرمونه در سال 427 ه به دست قاضى ابن عباد كشته شد و پسرش ادريس المتأيد به جايش نشست ، حبوس و همپيمانش زهير العامرى از كسانى بودند كه به بيعت او اعتراف كردند و هردو در حركت آمدند تا او را در نبردش با ابن عباد يارى رسانند . برزالى صاحب قرمونه هم با آن دو يار شد . اين قواى متحد به اشبيليه حملهور گرديد و اطراف آن را تاراج كرد . سپس هركس به ديار خود بازگرديد . اين واقعه در اواخر سال 427 ه / 1036 م بود . در سال بعد يعنى سال 428 ه حبوس بن
--> ( 7 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت اول ، مجلد اول / ص 403 . ابن الخطيب : الاحاطه ، ج 1 / ص 485 .